|
تولد همه خوبيهاست تولد تمام زيباييهاي زندگي امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟ چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد؟ فرشته اي فقط در قالب يك انسان ! فقط ساده مي توانم بگويم : عزيزم تولدت مبارك دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه شبنم جان طلوع زیباترین خورشید زندگیت را تبریک می گویم + نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 11:37 قبل از ظهر توسط محیا و شبنم |
ترست به رنگ هواي چشمانت باز مي رسد بهار و ما با شكفتن شكوفه ها شكفته مي شويم آفتاب زندگي مي دهد و ما مثل رود راهيه ديارهاي تازه اي ز عطر ونور مي شويم جنگ نا برابريست بين ما و زندگي بي توكل و اميد مثل ساقه هاي ترد زود پيرو خسته مي شويم شكسته مي شويم ... سال نو مبارك...
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23 9:15 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
چی میشد با تو باشم حتی توی رویا من تو رو دوست دارم اندازه ی یه دنیا دلش میگیره آسمون برای من که تنهام دوباره قطره های گرم اشک من میریزه دونه دونه روی گونه هام اگه تو نباشی یا ازم جدا شی سخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورن امیدی ندارم به شبام برای دیدنت هر لحظه پریشونم تو بیا قدرم بدون ای همز بونم منم مجنونه اون نگاه پاکه تو نگام کن نگاهت قبله گاه این دل منه وجودت مرهمی برای دردمه اگه تو نباشی یا ازم جدا شی سخته دیگه زندگی برام چشمای نجیبت وقتی ازم دورن امیدی ندارم به شبام
تقدیم به بهترین پروانه ی زندگیم که بعد از خدا دوستش دارم (ش..............م) + نوشته شده در سه شنبه 1386/08/29 6:55 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
این شعر پایین هم تقدیم به روزگار دلم گرفته + نوشته شده در شنبه 1386/08/19 5:7 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
هر وقت که بغض گلوت رو گرفت خبرم کن ،
+ نوشته شده در جمعه 1386/07/06 3:20 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
با یک قلب مچاله تو برگ گل لاله مینویسم عزیزم بی تو زندگی محاله چشات بقچه ی رازه چشات زندگی سازه دل کولی و آواره ی من غرقه نیازه دلم تنگ هواته خاطر خواه چشاته مثل سایه تو هر جا که بری اونم باهاته بخوای نخوای میخوامت با آهنگ کلامت دل عاشق من بدجوری افتاده توی دامت تو عطر خوشه سیبی قشنگی و نجیبی میدونم مثه من تو هم تو این دنیا غریبی دلت یاس پر احساس گلم بی برو برگرد تو رو جون همین ترانه باز به خونه برگرد توی هم نفس من تو بشکن قفس من توی عشق منو جون منو زندگی من چشات زندگی بخشه مثه ماه میدرخشه نذار ترانه خون تراته رو به شب ببخشه باز هم دنباله دارد با تو بودن بی تو بودن باز هم دنباله دارد شعر بودن را سرودن تا به کی باید بمانم شعر حسرت را بخوانم تا به کی از تو بخوانم بی تو و تنها بمانم تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم ای همه بود و نبودم ای همه تار و پودم تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟ پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟ من چرا باید بمانم از تو من اما نخوانم پس بیا تا در نگاهت عشق را از نو نشانم.
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/06/11 2:51 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
بی تو مهتاب شبی باز ازآن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه ی جانم گل یادتو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم ازآن کوچه گذشتیم پرگشودیم ودرآن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فروریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب وصحراوگل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید:تو به من گفتی: ازاین عشق حذر کن! لحظه ای چند براین آب نظرکن آب آیینه ی عشق گذران است توکه امروزنگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است! دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم و آنقدردرگفتن یک حرف حاشیه رفتم دوستت دارم + نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/04 1:28 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
آره امشب شب شادی وشوره شب عشق شب جشن وسروره امشب آسمون پرازستاره ست ماه خوشگل من غرق نوره امشب همه جمعن توی خونه پر رو دامنت گلای پونه عطرتن تو عطر بهاره چقدر دوست دارم خدا میدونه تولدت مبارک گل پونه گل عزیزمن یکی یه دونه همه ترانه هام پیشکش چشمات دلم میخواد فقط از تو بخونه حالا بابت فوت کردن شمعات می درخشی توی جمع مثل یه الماس همه بگین مبارک ایشاالله تولد تو جشن همه گلهاست تولدت مبارک گل پونه گل عزیزمن یکی یه دونه همه ترانه هام پیشکش چشمات دلم می خواد فقط از تو بخونه زندگی از نظر من یعنی پنج چیز تو ، خدای تو، من، خدای من ، عشق من و تو کدام را قبول داری ؟ من كه همه را زیرا : خدای من است که من را عاشق تو می کند خدای توست که به تو می فهماند من دوستت دارم و خدای من و تو ست که عشق بین من و تو را مقدس می کند. به گلبرگ هر باغ ديدم تو بودي خيلي دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/04/17 12:9 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
آغاز سلام و قرار بيقراريها....دلتنگ گريه ام،دلتنگ گريه... امشب هم واژه می گريزد هم انديشه.نه آنکه حرفی نباشد... هست... اما نه آنچه به زبان آيد. عجيب امشب دلم خوای تو را دارد ...کجاست آن حضور ،آن حس، آن شعور که مرا با تو آشنا کرد؟ در دلم انگار آشوب است.امشب نميدانم، قرار ما انگار که طوفانيست... انگار که ميلرزم، مانند لحظه های آخر يک ديدار، يک پرواز.... امشب شب عبور است...... عبور مثل تولد سخت است ....مثل مرگ... ديوانه تر از آنم که بنشينم و منتظر بمانم ، منتظر روزی دور و غريب... انتظار خستگی عاشقانه ايست اما من به انتظار نمی مانم تو ميتوانی بمان من نميتوانم + نوشته شده در سه شنبه 1386/03/29 7:3 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
تو کی هستی و چی هستی که با گل واژه ی حرفات قلب غصه رو شکستی! تویه اتفاق خوبی یه تولد دوباره توتموم نا تمومی واسه احساس ستاره چه قشنگ وبی بهانه قفل عاشقی رو بستی ساده مثل یه ترانه رو لب دلم نشستی چشای بارونی من تشنه ی برق نگات کوچه پس کوچه ی ذهنم محتاج صدای پاته حالاهرجاهرکی هستی! توبدون آروم جونی دست تقدیری چنین با من خسته بخونی + نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28 6:27 بعد از ظهر توسط محیا و شبنم |
|